باسلام به پيروان حق وحقيقت
از آنجائي که برخي دوستان سئوالاتي درباره اختلاف بين صحابه وحضرت علي (ع)ومعاويه داشتند برآن شديم اين وقايق تاريخي را مروري بدون هرگونه تعصبي نماييم
نكته اي كه بسياري ازاهل شيعه را به اشتباه مياندازد اين است كه حتي يك خطا را حاضر نيستند به صحابه ببخشند وگمان دارند كه آنها بايد همه كارهايشان خوب باشد و اتفاقاً همين عقيده را در مورد علي(ع) دارند . آنها مي پندارند كه علي معصوم بوده است . ما هرگز عقيده نداريم كه صحابه منجمله علي (ع) معصوم بوده اند بلكه معتقديم از بعضي از صحابه كارهاي خطايي سر زده است ما داريم صحابه اي را كه در جنگ بدر حاضر بوده اما براي حفظ خانه اش حمله پيامبر به مكه را به كفارگزارش داده وقتي رازش برملا شد پيامبراز او پرسيد . ( آيا كافر شدي ؟) گفت ( نه يا رسول خدا ايمان به خدا و رسولش دارم. تنها اين تدبيري بود براي حفظ خانواده ام در مكه ) عمر اجازه خواست تا او را بكشد اما پيامبر گفت صحابه بدري را خدا بخشيده است .
خداوند در قرآن مي فرمايد .
(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ) (الحجرات:9)
(اگر دو گروهي از مومنان با هم جنگ كردند آن دو را آشتي دهيد پس اگر يكي بر ديگري ظلم و زور گوئي كرد با زياد رو و زورگو جنگ كنيد تا به حكم خدا رجوع كند و وقتي به حكم خدا رجوع كرد پس بين آن در گروه بعدل اصلاح كنيد .)
از ظاهر آيه بر مي آيد كه امكان دارد دوگروه با هم جنگ كنند در حاليكه هر دو طرف مومن باشند و امكان دارد مومني به مومن ديگر زور بگويد البته اين به آن معني نيست كه حالا هر جا ديديم دو گروه بنام مسلمان باهم مي جنگند هر دو را ما مسلمان بدانيم يا يك طرف را بدانيم ! نه مابايد تحقيق كنيم پس بياييد روابط بين صحابه را ذره بين ببريم .
(گفتيم صحابه معصوم نبودند و به حكم اين گاهي كار آنها به مرافعه و دعوا مي رسيد و آنها شكايت به رسول خدا مي بردند وتسليم فرمان او بودند كار در زمان ابوبكر و عمر و عثمان برهمين منوال بود البته گاهي مي شد كه صحابه از رهبريت ناراضي مي شدند يا رهبر از افراد زير دست ناراضي مي شد اما جريان بر اساس قانون قرآن رول عادي خود را طي مي كرد مثلاً عمر خالد را دوست نميداشت و از ابوبكر خواست كه او را بركنار كند .
اما ابوبكر سليقه ديگري داشت وقتي عمر خليفه شد خالد را كنار زد اما خالد قهر نكرد چون يك سرباز عادي به جهاد ادامه داد . وقتي عثمان خليفه شد حضرت علي نسبت به بعضي از امور ايراد هاي به ايشان داشتند و حضرت عثمان نمي پذيرفتند .
اما علي شورش نكرد انقلاب نكرد توطئه گري نكرد بلكه حتي پسرانش نگهبان اميري بودند كه علي بهرحال از سياست وكشور داري او ناراضي بود اولين فتنه را كساني بوجود آوردند كه صحابه نبودند او باشاني از مصر خليفه سوم را شهيد كردند و خليفه در حاليكه قدرت دفاع داشت دست به شمشير نبرد و اجازه نداد احدي دست به شمشير ببرد و غلط يا درست، اين فتواي ايشان بود. اما پس از مرگ ايشان صحابه اي كه از عمل مصريان اوباش به خشم آمده بودند ديگر مانعي براي دست بردن به شمشير نديدند. و هركس به گوشه اي رفت تانيرويي جمع كند و اوباشان را گوشمالي دهد .
ناگفته نگذاريم كه پس از شهادت خليفه سوم اصحاب و منجمله شورشيان كه مسلط برشهر شده بودند با علي بيعت كردند علي براساس فتواي خود تصميم گرفت كارها را يكي يكى اصلاح كند چون معاويه حاكم شام زير بار بيعت نمي رفت لذا علي سزا دادن قاتلان عثمان را به آن دليل و به يك دليل مهم تربه عقب انداخت دليل مهمتر اين بود كه علي نيروي كافي براي مقابله با آنها را نداشت نيروهاي صادق پراگنده شد بودند .و شيرازه كارها از هم گسيخته بود و براي بنظم در آوردن امور احتياج به زمان بود. اينجا اختلاف بين صحابه شروع شد حضرت عايشه و طلحه زبير اصرار بر مجازات فوري قاتلان عثمان داشتند و نيروي گرد آوردند تا بزعم خود قاتلان را بكشند آنها سرجنگ به حضرت علي را نداشتند وقتي دو لشكر روبرو شدند كار به مذاكره كشيد اما فتنه گران كه در هر دو طرف بودند شبانه جنگ را شروع كردند و كنترل از دست صحابه خارج شد . و آتش جنگ با پيروزي حضرت علي موقتاً خاموش شد طلحه شهيد شده بود زبير هم ، و عايشه اسيرعلي بود . و از دو طرف كشته هاي مسلمانان زمين را فرش كرده بود . حضرت علي به قاتل زبيركه خبرمرگ او را بهمراه شمشيرش آورده بود تا مژدگاني بگيرد مژده به جهنم داد و گفت ( از پبامبر شنيدم قاتل زبيرجهنمي است) و مردغضبناك شد و بعد جز و خوارج گشت و بدرك واصل شد .
حضرت به پسرطلحه گفت اميدوارم خدا مرا با پدر تو مشمول اين آيات گرداند.
(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِينَ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ)(الحجر-45 -46- 47) ( بدرستيكه پرهيزگاران در باغ ها و چشمه ها باشند داخل شويد در آن بهشت ها سلامتي و بدون خوف و بيرون كشيم از دلهايشان كينه را ، برادر يكديگر شده برروي تختهاي مقابل يكديگر( نشسته ) .
حضرت جسد كشتگان، اعم ازسپاه موافق يا مخالف را يكجا قرار داد و برآنها نماز جنازه خواند حد اقل شيعه معتقد است كه كسي كه علي برايش مغفرت بطلبد بهشتي است .
فتنه گران ازسپاه علي خواستند اموال مسلمانان منهزم شده را به يغما برند علي منع كرد و از ميان لشكر علي آنهايي كه بعدها خوارج شدند گفتند (مالشان را حرام كردي و خونشان را حلال ) اما علي همچنان معتقد بود كه اين فتنه اي است كه بين اهل قبله رخ داده .
اين رفتار علي بود با آنهايي كه مردند علي نمي توانست كاري پيش از اين برايشان بكند اما با عايشه همسر رسول خدا بعنوان محارب خدا و رسولش رفتار نكرد او را زنداني ننمود و تحت نظر نگرفت نه او را بلكه باهيچ مسلمان ديگري چنين نكرد. به حضرت عايشه نزديك شد و سلام كرد جواب شنيد براي او استغفار طلبيد عايشه نيز برايش استغفار خواست پس امر كرد .
زنان لباس مردانه بپوشند و حرم رسول خدا را با احترام به مدينه برگردانند و علي هرگز از منبر براي كوبيدن عايشه استفاده نكرد علي هرگز نگفت كه طلحه وزبير به بهشت نمي روند علي بر اتفاق افتاده افسوس ميخورد همچنان كه عايشه چنين مي كرد ما اگر راست مي گوييم بايد چون علي باشيم اگر علي عايشه را فحش داد ما هم بدهيم .
چرا بعضي ها از علي هم داغ ترند درست مثل خوارج كه مي خواستند مال كشته شده گان را نيز بگيرند .
در جنگ بين صحابه شكي نيست كه حضرت علي محق تر بودند چونكه ايشان جز وصحابه كبار و عشره مبشره محسوب مي شدند و بهرحال به خلافت انتخاب شده بودند ونقطه ضعفي نداشتند .
ولي مخالفان هم براي مخالفت خود دلايلى شرعي داشتند آنها به بعضي از اطرافيان علي معترض بودند و ايراد آنها هم درست بود زيرا درميان سپاهيان علي افرادي بودند كه صفات منافقين را داشتند يعني در جنگها خرابكاري ميكردند و دست به فتنه ميزدند .همانها درشبي كه فردايش قرار بود براي جلو گيري از جنگ بين حضرت علي و طلحه و زبير مذاكره شود آتش فتنه را روشن كردند و شبانه به سپاه مخالف زدند و باعث به شهادت رسيدن طلحه و زبير شدند همانها بعدها درجنگ صفين وقتي حضرت علي در آستانه پيروزي قرار داشت و به كمك معاويه شتافتند وعلي را درمحاصره گرفتند و او را مجبور كردند كه تن به صلح دهد تا مبادا سر زمين اسلامي يكپار چه شود و دو باره فتوحات خارجي ادامه يابد باز همانها بعد از صفين چون ديدند علي مصمم است سر زمين اسلامي را اگر به مذاكره نشد بازور يكپارچه كند از در مخالفت با او در آمدند و علي را كافر دانستند و شروع كردند به كشتن مخلصين .
و در نهايت علي مجبور شد به خون خواهي يك صحابه مظلوم به ياران سابق خود حمله كند و4000 نفر را درنهروان بكشد ولي يكي ازآنهاي كه جان در برده بود بلاخره موفق به شهيد كردن حضرت علي شد . اما علي قبل ازشهادت درنهايت باكشتن 4000 نفر از ياران سابق خود در جنگ نهروان كاري را كرد كه طلحه و زبير و عايشه و ديگران قبلاً خواستار آن بودند اگرعلي فرصت مي داشت بيش از اين دست به پاكسازي ميزد اما چه ميشود كرد كه بشرمعصوم نيست و لو آنكه صحابي باشد ياران ديگر پيامبر سليقه جداگانه اي داشتند و علي فرصت نيافت و شد آنچه كه نبايد ميشد .
اما اينها را نبايد بهانه كرد و طرف ديگر را كافر گفت زيرا اولاً آنها مخالف علي نبودند و ثانياً على آنها را كافرنميدانست .
و تازه اين هيچ ربطي به عمر و ابوبكر و عثمان كه پيشتر درگذاشته بودند ندارد .
امروز شيعيان ابو موسي اشعري را پير مردي خرفت ميدانند اما اين طور نيست جاي نشنيده ام كه حضرت علي در انتخاب ابو موسي تحت فشار بوده باشد او خود ابو موسي را به نمايندگي انتخاب كرد پس حتماً به تقوي و عقل او اطمينان داشت .
و آنگهي كار ابو موسي بهتر ازكار امام حسن بود اگر او علي را خلع كرد معاويه را نيز بركنار نمود واما امام حسن خود را بركنار كرد و حكومت معاويه را پذيرفت پس بر ابوموسي ايرادي نيست همچنان كه برامام حسن شماتتي نيست هدف آن دو بزرگوار يكپارچه كردن كشوراسلامي بود
از يمن پارچه هايی آمده بود که بين مسلمانان مساويانه توزيع گرديد، حضرت عمر رضی الله عنه نيز از آن مثل يک مرد عادی سهم خود را گرفت. او قامت کشيده داشت که وقتی بين مردم راه ميرفت، بنظر ميرسيد که سواره است. هنگاميکه با پيراهن ساخته از همين پارچه ها به منبر برآمد و طی خطبه يی مردم را به جهاد دعوت کرد، ناگاه آوازی که از يک گوشه مسجد بالا شد، او را به خود جلب کرد که ميگفت: "نه گفته های تو شنيده ميشود و نه از آن فرمان برده ميشود" حضرت عمر(رض) با آوازی که از نهايت مهربانی نماينده گی داشت پرسيد: برای چه؟ خدا بر تو رحم کند. آن مرد بدون هر ملاحظه يی گفت: تو از پارچه های يمن به همان اندازه سهم داشتی که ما داشته ايم، چگونه از آن پيراهن ساختی که به جانت بيايد، در حاليکه قد تو از ما درازتر است! حتمی تو از ما بيشتر گرفتی! حضرت عمر(رض) ديد که آن شخص در سئوالش حق بجانب است. لذا از پسر خود عبدالله که هم در آنجا حاضر بود، خواست تا موضوع را روشن سازد، حضرت عبدالله اعلان کرد که او از قسمت خود به سود پدر خويش در گذشته است تا پدرش برای خود پيراهنی بسازد که بدن او را بپوشاند و بتواند بر فراز منبر برای اداره امور دولتی که از بحر ابيض تا چين امتداد دارد بالا شود. درين حال سئوال کننده قناعت يافته گفت: حالا حرفهايت را می شنويم و از آن فرمان ميبريم
تاريخ نويسان را موقعيت اين چنين فرمانروا در قرن هفتم به حيرت وا ميدارد که می پذيرد مورد سئوال قرار گيرد و از خود در مقابل آراء عامه دفاع نمايد، اين موقف برازنده يی است و بيشتر از آن اينکه امتی آنقدر به عدالت استحکام دارد و بر آن اصرار ميکند که فرمانروايی خود را مورد محاسبه قرار ميدهد و در موضوعی که در آن شک موجود است، از وی توضيح و تفسير ميخواهد. اينست مثال دموکراسی در اسلام.
حضرت عمر (رض) بسوی خيمه هايی شتافت که چهارنيم کيلومتر از مدينه منوره فاصله داشت، ديد در آنجا آتشی افرخته شده است. ديگی بالای آن گذاشته شده و چندتا کودک گريه ميکنند... سبب گريه شانرا پرسيد، زنی در جواب گفت: هم ازين آتش روشنی ميگيريم و هم گرمی. حضرت عمر (رض) گفت: چرا اين کودکان می گريند؟ زن گفت از گرسنگی. حضرت عمر(رض) پرسيد: در ديگ چيست؟ آن زن: آب دارد، آنها را خاموش ميسازم که خواب شوند. خدا (ج) بيم ما و عمر(رض) حضرت عمر(رض): خدا بر تو رحم کند، عمر از حال شما چه خبر دارد؟ آن زن در بين مردمی که ايشان را نمی شناسد بی پروا ميگويد: سبحان الله! سرپرستی امور ما را بعهده ميگيرد و از ما غافل است؟ حضرت عمر(رض) شتابزده به بيت المال ميرود و بر دوش خود طعام می آورد، آنرا بدست خود برای کودکان ميپزد هنوز هم آن زن خاموش نمانده ميگويد: خدا ترا خير بدهد، بخدا که تو به فرمانروايی از اميرالمومنين مناسب تری. حضرت عمر(رض) به آن زن ميگويد: بخير بگو، فردا چون نزد اميرالمومنين بيايی، انشاالله مرا در آنجا خواهی يافت
| یاد و ذکر الله | |
|
| 08 خرداد 1386 ساعت 03:02 | |
|
اگربه بحث نمازتوجه کنیم درنمازهم آمده است: { اقم الصلاة لذکری} یعنی نمازراهم به خاطرذکرویادمن انجام دهید. روح ومعنویت نمازذکرویاد پروردگاراست. همه اعمال دیگرنیزبرای یادالله سبحانه وتعالی هستند،درحج یاد الله(ج)است.درروزه وصدقه یادپروردگار(ج) است.
|
اين روزها در ايام فاطميه، توهين و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سايتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شيوع پيدا کرده است
احاديث و رواياتي كه از رسول اكرم دربارهي حضرت فاطمه زهرا رضيالله عنها نقل شدهاند همه آنها دلالت بر مقام والا ومرتبه بلند آن بانوي بزرگوار نزد خداوند عزوجل و پيامبر او دارند و به همين خاطر پيامبر(صلي الله عليه وسلم) فرمودند: انما فاطمة بضعة مني،يؤذيني ما آذاها (صحيح مسلم بشرح النووي- ج 8، ص: 243، دار ابي حيان 1415هـ 1995م) فاطمه پارهي تن من است ميآزارد مرا آنچه سبب آزار او شود.
و همچنين در روايتي آمده: يا فاطمة إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك (حاکم، مستدرک حاکم، ج 4، ص: 139، شماره ي حديث: 4783، دار المعرفتة، 1418هـ، 1998م) اي فاطمه! خداوند با ناخشنودي تو ناخشنود و با خشنودي تو خشنود ميگردد.
در همه اين گونه روايات به مقام و مناقب حضرت فاطمه زهرا رضي الله عنها تصريح شده است
بسي شگفتي است كه واقعهاي به اين بزرگي كه ما معتقديم عرش خداوند را نيز به لرزه در خواهد آورد باگذشت بيش از چهارده قرن همچنان مسكوت مانده، در حالي كه شهادت حضرت حسين(رضي الله عنه) كه فرزند حضرت علي و حضرتفاطمه (رضي الله عنهما) است چنان بازتاب گستردهاي داشته كه با شنيدن نام روز عاشورا هر مسلماني از قاتلان حضرت حسين(رضي الله عنه) و يارانش اظهار تنفر مينمايد و حماسه آفريني قهرمانان كربلا را در ذهنش تداعيميكند. اكنون ما ميخواهيم با نصب پلاكاردها و نوشتن شعار بر روي در و ديوار، مسلمانان را از شهادت فاطمهي زهرا(رضي الله عنها) آگاه سازيم! و شگفت انگيزتر آنكه با گذشت بيست سال از آغاز انقلاب اسلامي، خبري از شهادت حضرت فاطمه (رضي اللهعنها) نه در تقويم رسمي كشور و نه در كتابهاي تاريخ نظام آموزشي نبود، امّا حال چه انگيزهاي در كار است كه چنين غوغايي به راهافتاده است!؟
۲-مقاله يورش به خانه وحي. ذخيره كنيد
برا ي بهتر ديدن عكسها روي انها كليك كنيد

ياد و ذكر الله (ج)
| روزه گرفتن در روز عاشورا | |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت ابن عباس رضی الله عنهما می فرماید: «لیس لیوم فضل علی یوم فی الصیام إلا شهر رمضان أو یوم عاشوراء» ترجمه: هیچ روزی بر روز دیگر از نظر روزه گرفتن فضیلت و برتدری ندارد مگر ماه رمضان و روز عاشورا. از مجموع احادیثی که در باره روز عاشورا روایت شده اند چنین برداشت می شود که ابتداءً روزه گرفتن روز عاشورا بر مسلمانان واجب و لازم بود چون در ابتدا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دستور فرمودند که عاشورا را روزه بگیرید و از روایت حضرت ابن مسعود که فرمودند: «لما فرض رمضان ترک عاشوراء» چنین فهمیده می شود که بعد از اینکه روزه رمضان فرض شد روزه عاشورا به عنوان روزه فرضی و واجب ترک شد ولی استحبابش باقی ماند چنانچه حضرت رسول صلی الله علیه وسلم تا سال وفاتشان با اهتمام خاصی عاشورا را روزه می گرفتند و فرمودند: «اگر زنده بمانم حتما روز نهم و دهم را روزه می گیرم» و امت را به روزه این روز تشویق و ترغیب فرمودند. |
| ازدواج در ماه محرم | |
|
|
دکتر یوسف قرضاوی
=================================================== سوال: برخی از مردم معتقدند که ازدواج در ماه محرم بد یُمن یا حرام است؛ آیا چنین اعتقادی پایه و اساسی در دین دارد؟ آنچه در دین اسلام مُحرز است اینست که ماه محرم یکی از چهار ماه حرامی است که خداوند آن را گرامی داشته است و جنگ و نبرد را در آن ماهها حرام گردانیده، و گناه کردن و دشمنی ورزیدن در آن ماهها بیش از ماههای دیگر مورد نهی قرار گرفته است، و پیامبر (ص) به خاطر شرافت و کرامتی که آن ماه دارد آن را «شهر الله» نامیده است، و در پاسخ به مردی که در باره ی روزه ی مستحب از ایشان سوال نمود، فرمود: «ان کنت صائماً بعد رمضان فصُم المحرم فانه شهر الله فیه یوم تاب الله علی قوم و یتوب فیه علی قوم آخرین» اگر می خواهی بعد از ماه رمضان روزه بگیری، ماه محرم را روزه بگیر که آن ماه خداست و در آن روزی هست که خداوند در آن روز توبه گروهی را پذیرفته و توبه گروه دیگر را نیز خواهد پذیرفت».
|
| حکم رفتن نزد جادوگران | |
|
| در عملیات جادو معمولا کلمات شرک آمیز و استعانت از شیاطین و جنات بکار می رود. زیرا این عملیات زمانی تاثیر گذارند که صاحب این عملیات در خباثت و نجاست قولا و فعلا و اعتقادا با شیاطین مشابه باشد . و بسیار از سخنان کاهنان و جادوگران طبق تصریح حدیث نبوی کذب محض می باشد . و کسی که به نزد کاهنی می رود و از او چیزی می پرسد در حدیث بر عدم پذیرش نماز چهل روزش تهدید شده است . حامدا و مصلیا عمل جادو و سحر شرعا حرام می باشد که حرمت آن با نص قرآن و سنت به ثبوت رسیده است و یکی از گناهان کبیره ی می باشد . حتی برخی از عملیات سحر و جادوا بگونه ای اند که باعث کفر اند . و در عملیات جادو معمولا کلمات شرک آمیز و استعانت از شیاطین و جنات بکار می رود. زیرا این عملیات زمانی تاثیر گذارند که صاحب این عملیات در خباثت و نجاست قولا و فعلا و اعتقادا با شیاطین مشابه باشد . وادلة تحریمه کثیرة منها أ – قوله تعالی : و ألق ما فی یمینک تلقف ما صنعوا انما صنعوا کید ساحر و لا ینلح الساحرین اتی [سورة طه : 69] ب – و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر [البقرة : 102] فجعله فی تعلیم الشیاطین و قال فی اخر الایه و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم فاثبت فیه ضررا بلا نفع ج – قوله تعالی حکایته عن سحرة فرعون : امنا بربنا لیغفرلنا خطایانا و ما اکرهتنا علیه من السحر و الله خیر و ابقی [هود : 73] فاخبر أنهم رعبوا الی الله فی ان یغفر لهم السحر وذلک یدل علی انه ذنب الموسوعة الفقهیة 24/263 د – قول النبی صلی الله علیه و سلم اجتنبوا السبع الموبقات ... الشرک بالله و السحر (اخرجه الشیخان و ابو داود 20/41) ه – عن عایشه قالت : قلت یا رسول الله ان الکهان کانوا یحدثوننا بالشی فنجده حقا قال تلک الکلمة الحق یخطفها الجنی فیقذفها أن لنا ولیه و یرید فیها مائسة کذبه . قالت عائشة سأل اناس رسول الله من الکهان فقال لهم رسول الله لیسوا بشی الحدیث قرله : لیسوا بشی ای لیس قولهم بشی یعتمد علیه تلمکة فتح الملهم 4/386 و فی صحیح المسلم : و – عن صفیة بعض ازواج النبی صلی الله علیه و سلم عن النبی قال من اتی عرافا عن شی لم تقبل له صلوة أربعین لیلة «صحیح المسلم 4/1751 رقم 2230 ط دار الحدیث » و فی روح المعانی : تحت قوله تعالی و لکن الشیاطین کفروا یعلمون السحر و المرادبه امر غریب تشبه الخارق و لیس به اذ یجری فیه التعلم و یستعان فی تحصیله بالتقریب الی الشیطان بارتکاب القباع قولا کالرقی التی فیها الفاظ الشرک ومدح الشیطان و تسخیره و عملا کعبادة الکواکب و التزام الجنایة و سائر الفسوق و اعتقادا کاستحسان ما یوجب التقریب الیه و محبت ایا وذلک لا یستتب الا بمن یناسبه فی الشرارة و خبث النفس نان التناسب شرط التضام والتعاون فکما ان الملائکة لا تعاون الا اخیار الناس المشبهین بهم فی المواظبة علی العبادة و التقریب الی الله تعالی بالقول و الفعل کذلک الشیاطین لا تعاون الا الاشرار المشبهین بهم فی الخباثة قولا و فعلا و اعتقادا « روح المعانی 1/338» و فی تکملة فتح الملهم : اما حکم السحریان تعاطیه حرام بالاجماع و ان کان مصحوبا بالعقیدة الفاسدة فانه کفروا بما ان السحرة اکثر ما یعتقدون ما هو معارض لعقائد التوحید فانه اطلق علی السحر کلمة الکفر فی قوله تعالی و ما کفر سلیمان و لکن الشیطان کفروا یعلمون الناس السحر ... و کذلک ما یفعله بعض السحرة من الاستعانه بالشیاطین بضرب من التقرب الیهم معتقدین بأنها متصرفة فی هذه الا مورلا شک فی کوفه کفرا و حکم مثل هذا الساحر انه یقتل ، لانه مریدا او زندیق و اما السحر الذی لا یتضمن شیئا من العقائد و الاعمال المؤدیة الی الشرک فانه لیس کفرا ولکنه حرام یعزی فاعله الا اذا تعاطاه احد لازالته عمن وقع علیه ، فقد جوزه العلماء کما صبرح به الحافظ فی الفتح |
| قضا و قدر |
|
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ با عرض سلام و درود به محضر شما برادران دینی، از تلاش و کوشش بسیار گسترده و عالی شما را در این شبکه تشکر و قدردانی می نمایم. سعی می کنم مشکل خود را در نکات زیر خلاصه کنم: سؤال: بنده در یک خانواده غیر مذهبی پرورش یافتم اما از نظر ادب و اخلاق مرا نیک تربیت کردند. در چندین آموزشگاه خارجی که پسران و دختران با هم در آنها درس می خواندند پرورش یافتم و همه دوستانم در آنجا غیر متدین بودند.... چند سوال در مورد قضا و قدر ، ازدواج و حجاب سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ با عرض سلام و درود به محضر شما برادران دینی، از تلاش و کوشش بسیار گسترده و عالی شما را در این شبکه تشکر و قدردانی می نمایم. سعی می کنم مشکل خود را در نکات زیر خلاصه کنم: همواره وجود خداوند متعال را در زندگی خود احساس می کردم، نماز را در بعضی وقت می خواندم و گاهی قضا می کردم تا این که وارد دانشگاه شدم در آنجا با اهتمام نماز را می خواندم. در دانشکده معرفی ثبت نام کردم و یک سری معلومات از دین بدست آوردم که جلوتر آنها را نمی دانستم در آن جا با دوستانی متدین آشنا شدم پس از آن به حفظ قرآن مجید و انجام دادن اعمال نیکو و خوب مشروع کردم. بعضی از دوستانم مرا به حجاب و پوشش و التزام بر آن تشویق می کنند اما خودشان با جوانان آمیخته می شوند و با آنها صحبت و گفتگو می کنند و می خندند و این باعث پریشانی و ناراحتی بنده شده است. بسیاری از دختران را می بینم که با یک جوان از طریق اینترنت ارتباط برقرار می کنند و با او صحبت دوستانه می کنند من گرچه در یک خانواده غیر متدین بزرگ شده ام ولی یادم نیست تاکنون بوسیله انترنت یا تلفن با یک جوان بیگانه ارتباط برقرار کنم و صحبت نمایم حتی در دانشگاه بدون ضرورت و نیاز با آنها صحبت نمی کنم از این رو مشاهده می کنم بسیاری از آنان بر من عصبانی می شوند. پس از چند روز کسالت نامفهوم در دوستان دانشگاهی خود ناهنجاریهای اخلاقی مشاهده کردم که مرا پریشان و ناراحت کرد، بنده احساس کردم که آنها در بسیاری اوقات در امور مردم بی جا دخالت می کنند و به این نتیجه رسیدم که دیگران را به انجام دادن کارهای نیکو و پسندیده وعظ و نصیحت می کنند در حالی که خودشان کارهای منکر و بد انجام می دهند. من لباس گشاد می پوشم ولی خانواده من در مسئله حجاب با من مخالفت می کنند و آنرا نمی پذیرند پس چرا دوستانم در این مسئله بر من سختگیری می کنند؟ چرا بر خود سختگیری نمی کنند؟ من بعد از هر نماز از خداوند آمرزش می خواهم تا مرا ببخشد حتی در خیابان که راه می روم استغفار می کنم پس چرا آنها در این امر مداخله می کنند؟ مگر حجاب کردن تنها راه آزادی و اختلاط است؟ و آیا اختلاط دختران باحجاب با پسران جایز است و برای دختران بی حجاب ناجایز و حرام است؟ در پایان یک سوال مهم دیگر هم دارم امیدوارم که پاسخ آن را بدهید. سوال: آیا نام همسر در نزد خداوند نوشته شده است و به هیچ وجه تغییر نخواهد کرد، حتی با دعا کردن «خشک شده است رنگ قلم ها و بسته شده اند نامه های اعمال» یعنی اگر یک جوانی خوب و محترم برای خواستگاری من آمد که نماز نمی خواند اما در کارهای دنیوی خود موفق، زیرک و خردمند بود، پس از استخاره کردن احساس کردم که این جوان با من نزدیک است و سطح علمی، اقتصادی واجتماعی ما برابر است اما من چنین فکر کردم که او اصلا در آینده دیندار نخواهد شد و خدا بهتر می داند، آیا با وجود ارتباط درونی او را رها کنم و جواب رد دهم؟ یا قبول کنم او را بخاطر این که خداوند مقدر کرده که قطعا او همسر من است. من دوست ندارم که تجربه ام برای فرزندان من تکرار شود، می خواهم با مردی ازدواج کنم که در مسائل دینی مرا کمک کند و در مسئله حجاب مرا قبول کند و فرزندان مرا تربیت دینی کند، یک جوان متدینی را می شناسم از خداوند می خواهم او را نصیب من گرداند اما بر این باور هستم که اون درباره ازدواج با من فکر نمی کند، پس آیا خداوند فیصله کرده است که با فردی غیر دیندارازدواج کنم. معذرت می خواهم که سخنانم خیلی طولانی شد. از شما معذرت می خواهم.
بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس برای خداوند متعال ودرود و اسلام بر پیامبر برگزیده خدا و بر همه خاندان او؛ اما بعد: دوست دارم که برای آن خواهر محترم چند مسئله را در این پاسخ توضیح دهم: خداوند متعال این کردار را در قرآن مذمت کرده است، در مذمت اهل کتاب فرموده است: «آیا مردم را به کار نیکو فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید در حالی که شما کتاب می خوانید آیا نمی فهمید» (بقره: 44) و در جایی دیگر مومنان را نکوهش می کند و می فرماید: «ای مومنان! چرا سخنی (به دیگران) می گویید که خودتان بر آن عمل نمی کنید؟! اگر سخنی را بگویید وخودتان برابر آن عمل نکنید، موجب کینه و خشم عظیم خدا می گردد» (صف: 3-2) رسول الله (ص) فرمود: روز قیامت مردی آورده می شود و در آتش انداخته می شود، روده های او در آتش بیرون می آیند و مانند آلامخی دور خود می چرخد، اهل جهنم گرداگرد او جمع می شوند و به او می گویند: ای فلانی تو را چه شده است که به این عذاب گرفتار شده ای؟ مگر تو کسی نبودی که ما را به انجام دادن معروف امر می کردی؟ او در جواب می گوید: من شما را به انجام دادن کارهای معروف و پسندیده امر می کردم اما خودم انجام نمی دادم. شما را از منکر منع می کردم اما خودم آن را انجام می دادم. (رواه البخاری) چه زیبا گفته است فاروق اعظم (رض): خداوند در زمین بندگانی دارد که حق را با یاد کردنش زنده کرده اند و باطل را با ترک کردن آن از بین برده اند و این گروه کسانی اند که عمل آنان با سخن آنان مطابق دارد و پیامبران الهی از پیش کسوتان این گروه بودند. دین خداوند به وجود چنین داعیانی نیاز دارد که اعمال و گفتار آنها یکی باشد. ابو العتاهیه گفته است: «ای مردی که آموزگار دیگران هستی؛ چرا معلم نفس خود نیستی؟ برای معالجه بیماران دارو و درمان بیان می کنی و خود مریض هستی! اول به علاج نفس بیمار خود بپرداز و او را از گمراهی نجات بده، اگر نفس تو از گمراهی خود باز آمد آن وقت حکیم هستی، در آن هنگام وعظ و نصیحت تو را مردم می پذیرند و به تو اقتدا می نمایند و در آن وقت تعلیم تو سودمند می شود». 2- حالتی را که خواهر گرامی بیان کردند نمی توان آن را انکار کرد، اما واقعیت این است همه مردان و زنان که ادعای التزام و پای بندی می کنند از گروه مذکور نیستند بلکه افراد زیادی وجود دارد که عمل آنها مطابق گفته آنان است و در آنان خیر و خوبی است (انشاء الله). بنابر این به صورت عموم این جمله هرگز جایز نیست. 3- این نفس لوامه خواهر گرامی را تبریک و شاد باش می گویم که هر وقت در معصیت واقع می شود احساس خطا و گناه می نماید چنان که در قضیه حجاب به تقصیر خود اعتراف می کند. ولی من از این خواهر می پرسم چرا برای متقاعد کردن خانواده خود تلاش نمی کند باید با دلایل و براهین به آنان را بقبولاند که آزادی حق هر شخصی است تا وقتی که به آزادی دیگران تعرض نکند به آنها بگو که من در پوشش و حجاب حق آزادی دارم که آن را طبقه اجتماعی می پذیرد بعد به صورت تدریجی به آنان بفهمان که این حجاب از نظر شریعت فرض و واجب می باشد. 4- اما سوال مهم دیگر خواهرمان که فرمود: «آیا نام همسر در نزد خدا نوشته شده است که به هیچ وجه تغییر نخواهد کرد حتی با دعا کردن؛ خشک شده است رنگ قلها و بسته شده اند نامه های اعمال» می گویم و از خداوند توفیق مسئلت می کنم: این سخن (رنگ قلمها خشک شده است و نامه های اعمال جمع شده اند) یک کلمه صحیح و راست است ولی برخی از آن سوء استفاده می کنند و قصد باطل می نمایند، خداوند ازدواج را حلال کرده است و ما مسلمانان را به ایمان داشتن به قضا و قدر موظف کرده است در ضمن طرق و راههای اختیار در پیش ما گذاشته است، در سنت پیامبر (ص) شرایط اختیار در وقت ازدواج برای مرد و زن به طور مساوی مفصلا بیان کرده است. چنان که شرط اساسی برای انتخاب زن دین و اخلاق او را ذکر کرده است حضرت ابو هریره (رض) می فرماید: رسول خدا (ص) فرمودند: هنگامی که کسی برای خواستگاری پیش شما آمد که دین واخلاق او مورد پسند شما بود، او را ازدواج دهید، اگر این کار را نکنید در زمین فتنه و فساد می شود (رواه الترمذی). بنابر این خداوند متعال پس از یافته شدن شرائط ازدواج در مرد خواستگار، استخاره را مشروع کرده است. |
| چند فتوی در مورد موسیقی | |
|
|
حکم ساز و ارگ و دهل و غیره در مراسم عروسی ساز و دهل وارگ در مراسم عروسی در بعضی از جشنهائی که اسم عروسی، ساز و دهل و این مزماری که تاز رسم شده می آورند به اسم ارگ می خواهم از شما برادران بپرسم که با آوردن این مزامیر شیطانی آیا غذاهائی که از قبیل آب گوشت و یا برنج و خورشت و نان و چائی و غیره در این مجلس خورده می شود . آیا با آوردن اسباب لهو و لعب غذاهای یاد شده حرام و نجس می شود یا خیر و یا اینکه اصل فعل که همان اسباب لهو و لعب باشد حرام و یا به واسطه مزامیر شیطانی حلالهای دیگر هم حرام می شود . الجواب باسم ملهم الصواب گوش فرا دادن به آواز ساز دهل ، ارگ و دیگر آلات موسیقی و استعمال آنها در شریعت اسلامی و مذاهب اربعة حرام می باشد و حرمت آن از آیات قرآن کریم و احادیث رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و اقوال علماء و ائمه مجتهدین ثابت می باشد . غذائی که د رمجالس لهو و لعب طبخ می شود حرام نیست اما شرکت کردن در این مجالس حرام و نا جائز است . البته اگر کسی اطلاع نداشت و قبلا رفته بود می تواند غذا بخورد . عن ابی مالک الاشعری قال : قال رسول الله صلی الله علیه و سلم : لیشربن نام من امتی الخمر و یسمونها بغیر اسمها یعزف علی روسهم بالمعازف و المغینات یخسف الله بهم الارض و یجعل منهم القردة والخنازیر . منن ای مابه کتاب الفتن 4/368 رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند : گروهی از امت من شراب را می نوشند اما اسمش را عوض می کنند مجلس آنها با ترانه و موسیقی و زنان ترانه خوان گرم است خداوند آنها را در زمین فرو می برد و بعضی را میمون و خوک درست می کند. بنابراین شرکت در این مجالس نا جائز است. والله اعلم بالصواب
استماع نوارهای مذهبی که همراه با ساز باشد سوال : آیا گوش کردن به نوارهای مذهبی که دارای ساز می باشند جائز است یا نه: الجواب و منه الصدق و الصواب استماع نوارهایی که با نواختن موسیقی همراه هستند جایز نیست گرچه نوارهایی باشند که مشتمل بر حمد و ثنای خداوند و مدح رسول باشد ، بلکه هتک حرمت شعائر اسلامی می گردد . پس کسانی که میل دارند نوار گوش کنند از نوارهای مجاز مثل تلاوت قرآن مجید و سخنرانیها یا سرودهایی که خالی از موسیقی و مشتمل بر مطالب دینی باشند استفاده نمایند . قال فی البحر الرائق و فی المعراج : الملاهی نوعان ، محرم و هو آلات المطربة من غیر الفناء کالمزمار سواء کان من عود اوقصب کالشبابة او غیره کالعود و الطنبور ، لما روی ابوامامة (رض) انه علیه الصلاة و السلام قال ان الله بعثنی رحمة العالمین و امرنی بمحق المعازف والمزامیر (و الا وتار و الصلیب و امر الجاهلیة ، احمد و ابو داود الطیالسی ) و لانه مطرب مصد عن ذکر الله تعالی ... البحر الرائق 7/88 و فی الخلاصة : من قرا القرآن علی ضرت الدف و القضیب یکفر قلت و یضرب فیه ضرب الدف والقضیب مع ذکر الله تعالی و فعت المصطفی (ص) و کذا التصفیق علی الذکر . شرح فیه اکبر : 405 فتاوی محمودیه : 6/34 و الله اعلم بالصواب
موسيقي از ديد گاه اسلام سوال(1) حكم موسيقي در اسلام چيست لطفاً توضيح دهيد ؟ سوال(2) حنا زدن مرد توسط زنان حنا زدن مرد توسط زنان ويا مردان طي مراسم خاص در جشن عروسي، هلهله وشعر خواني وكف زدن زنان ، روشن كردن نوارهاي شعر عروسي ، سر آب بردن داماد ، گشت كردن زنان در بين خانه هاي فاميل و آشنايان جهت دعوت دادن زنان براي شركت در مراسم عروسي وهمه مسائل شبيه به اينها كه در برخي از مناطق مروج است، چه حكمي دارند؟ نقش عرف در اين موارد چيست؟ وظيفه ما در اين موارد چيست؟ س(3) لطفاً برنامه صحيح اسلامي كه مطابق سنت مطهره نبوي (ص) باشد را در مرسم ازدواج بيان فرمائيد ؟ جزاكم الله في الدارين الجواب باسم ملهم الصواب
وفي الدر المختار : قال ابن مسعود : صوت اللهو والغناء ينبت النفاق في القلب كما ينبت الماء النبات ، قلت وفي البزازيه : استماع صوت الملاهي كضرب قصب - الصحيح هو القضيب ونحوه حرام … فالواجب كل الواجب ان يجتنب كي لايسمع ، لما روي انه عليه الصلاة والسلام : ادخل اصبعه في اذنه عند سماعه - الدر الختار5/246 (وكره كل لهو) اي كل لعب وعبث فالثلاثه بمعني واحد كما في شرح التاويلات ، والاطلاق شامل لنفس الفعل ، واستماعه كالرقص والسخرية والتصفيق وضرب الاوتار من الطنبور والبر بط وارباب والقانون والمزمار والصنج والبوق فانها كلها مكروهة لانها زي الكفار واستماع ضرب الدف والمزمار وغير ذلك حرام وان سمع بغتة يكون معذوراً ويجب ان يجتهد ان لايسمع :فهستاني رد المحتار 9/ 566 باب الاستبراء واللفظ له البدائع 4/308 ولا يجوز الستيجار علي الغناء والنوح وكذا سائر الملاحي لانه استيجار علي المعصيه والمعصية لاتستحق بالاعقد اربعين 31 للدهلوي (رح) جواب(2) حنا بستن مردان بالغ وپسران نابالغ درست نيست زيرا اين نوع زينت مخصوص زنان قرار داده شده است واينكه زنان بيگانه ونامحرم مبادرت به حنا بستن داماد كنند بر شناعت آن مي افزايد ، حال در مراسم عروسي باشد يا غير مراسم عروسي ،كم باشد يا زياد ،مانند پوشانيدن واستعمال طلا براي مردان . وفي البحر : ويكره للانسان ان يخضب يديه و رجليه وكذا الصبي الا لحاجة بغاية، ولاباس به للنساء اهـ مزيد اهـ ط اقول: ظاهره انه كما يكره للرجل فعل ذلك بالصبي ، يكره للمراة ايضاً، وان حل لها فعله لنفسها هـ رد الحتار 6/522 باب الحظر والاباحة - يستحب للرجل خضاب شعره ولحيته . الدر المحتار - وفي الرد : ( خضاب شعره ولحيته) لايديه ورجليه فانه مكروه للتشبه بالنساء -رد المحتار ، بالاستبراء واللفظ له -البحر الرائق 8/ 208 ولاباس بالخضاب للجارية الكبيرة والصغيرة واما الصبي فلا ينبغي ان يخضب يده ولارجله كالرجل - جامع احكام الصغار :145 وفي البحر8/208 ولاباس للنساء بخضاب اليد والرجل ما لم يكن خضاب فيه تماثيل ويكره للرجال والصبيان لان ذلك تزيين وهو مباح للنساء دون الرجال . ج(3) اما مراسم گرداندن داماد يا عروس در شهر وهلهله وغيره به راه انداختن درست نيست البته سر آب بردن بصورت ساده با همراهي چند نفر مرد جوان باشد وزنان در آن شركت نداشته باشند واز سرنا ودهل ومنكرات ديگرخالي باشد ، اشكال ندارد . لايجوز تضييع المال بامراج البارود ، والكاغذ وركوب الخيل والطواف بالبلد من غير حاجة ، قال الله تعالي : « ولاتكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطراً ورئاء الناس واظهار المعازف والملاهي واظهار لعب اللاعبين وستر حيطان البيت بالثياب الجميلة تزيناً ودخول النساء الاجنبيات علي الزوج بعد الفراغ من العقد وكلامهنّ معه ومس انفه واذنه ووضع النبات علي جسد الزوجه وامر الزوج بان يرفعه بلسانه وصفوف النساء حول الزوج والزوجه عند الخلوة كله من البدعات المحرقه . اربعين للدهلوي ص:15 البته اگر عروس در شهر ديگري باشد ، بردن داماد نزد وي با جماعت اشكال ندارد ، بشرطيكه از رقص و پايكوبي وهلهله خالي باشد . دعوت دادن زنان توسط زنان وحضور آنان در مجلس عروسي بشرطيكه هتك حرمت مسائل ديني وحجاب وارتكاب منكرات نباشد ، اشكالي ندارد . ج(4) اما نقش عرف در اين باره نمي تواند حرام را حلال وحلال را حرام گرداند ، عرفِ معتبر عرفِ مستحسن وپسنديده اي باشد كه مسائل اسلامي در آن نقض شوند داين گونه مراسم و ترويج رقص وسرود هاي محلي ومهيج تحت عنوان عرف وحفظ آداب وسنن قومي وملي در شرع اصلاً جائز نيست ، عرفي معتبر است كه قوانين اسلام در آن رعايت شده وهتك آبرو وناموس مسلمان نشود . بطور خلاصه : عرف نمي تواند موجه كار فساد شود زيرا طبايع سالم آنرا نمي پسندند وتعريف عرف چنين است: العرف: هو مااستقر في النفوس من جهة شهادات العقول وتلقته الطباع السليمه بالقبول . ج(5) وظيفه ما در مورد اجراي برنامه صحيح و اسلامي ازدواج اينست كه در مراسم عروسي با دعوت افراد صالح وحضور آنان انجام گيرد ودر برگزاري آن از موسيقي و ترانه و سرنا و دهل و طبل زنگوله دار كه تحريك كننده باشد ، استفاده نشود و كارهاي خلاف شرع از قبيل اختلاط زن ومرد و برداشتن حجاب و فيلمبرداري در آن نپزيرد و حد اكثر سعي شود ساده و بدون تفاخر باشد . ج(6) اما نقش و وظيفه ما در اين باره نسبت به افراد موثر وغير موثر ، وليّ وغير وليّ فرق مي كند به توضيحات زير توجه فرمائيد: 1-اگر فرد مقتدا وپيشوائي كه مردم است حكم او اين است اگر خبر داد كه در آنجا معصيت وگناه مي شود يا اينكه خبر ندارد ولي وقتي به آنجا رفت ديد كه آنجا معصيت انجام مي گيرد بر او لازم است كه شركت نكند واز آنجا بلند شود چون شركت او باعث خدشه داغر شدن اسلام وهتك حرمت مسائل ديني وشعائر اسلامي مي گردد؛ مكروه تحريمي است . هر چند كه اجابت دعوت سنت يا واجب باشد به آنجا نرود . فان كان مقتدي ولم يقدر علي المنع خرج ولم يقعد لان فيه شين الدين ، والمحكي عن الامام كان قبل ان يصير مقتدي به وان علم اولا باللعب و لايحضر اصلاً سواء كان ممن يقتدي به اولا لان حق الدعوة انما يلزمه بعد الحضور لاقبله . ابن كمال الدر المحتار وفي الرد : ( وفي التبيين مارواه ابن ماجه ان علياً (رض)قال صنعت طعاماً فدعوت رسول الله (ص) فجاء فراي في البيت تصاوير فرجع اهـ قلت: مفاد الحديث انه يرجع و لو بعد الحضور وانه لاتلزم الاجابة مع المنكر اصلاً . رد المحتار : 5/245 2- اگر فردي غير از پيشواي قوم و علما باشد ، اگر خبر دارد كه معصيت مي شود به آنجا نرود ، ولي اگر خبر ندارد وبه آنجا رفت ديد كه دهل مي شود ، آنهم بر سر سفره و در محضر آنان است ننشيند ، ولي راگر در مكاني ديگر است و سفره در مكاني ديگر مي تواند غذا بخورد . وفي الدر المحتار : دعي الي وليمة وثمة لعب او غناء قعد واكل لو المنكر في المنزل، فلو علي المائدة لاينبغي ان يقعد بل يخرج معرضاً لقوله تعالي :« فلا تقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين» فان قدر علي المنع فعل والا يقدر صبر ان لم يكن ممن يقتدي به . وفي الرد : ( وفي التاتارخانيه عن الينابيع لو دعي الي دعوة فالواجب الاجابة ان لم يكن هناك معصية و لابد عة والامتناع اسلم في زماننا الااذا علم يقيناً ان لابدعة ولامعصية اهـ والظاهر حمله علي غير الوليمة لما مرّ وياتي تامل… ( قوله : لاينبغي ان لايقعد ) اي يجب عليه ، قال في الختيار لان استماع اللهو حرام والاجابة سنة ، والامتناع عن الحرام اولي اهـ رد المحتار 5/245 وفي تحرير المختار: ( والظاهر حمله علي غير الوليمة ) لايظهر هذالحمل بل الظاهر حمله علي عمومه . التحرير المختار 5/306 وهر مسلمان را واجب است كه از امور منهيات و معصيت وخاطر داري اهل بدعت اگرچه اقربا باشند مثل : پدر، مادر، خواهر، وبرادر ودختر وپسر وزوجه وغيره اجتناب نمايد . قال عليه الصلاة والسلام : لما وقعت بنو اسرائيل في المعاصي نهتهم علماؤهم فجالسوهم في مجالسهم واكلوهم وشاربوهم فضرب الله قلوب بعضهم فلعنهم علي لسان داود وعيسي بن مريم « ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون» كذا في المشكوة وقال الله تعالي: «فلاتقعد بعد الذكري مع القوم الظالمين» ونيز جائي كه منكرات شرعي باشد، حق دعوت لازم نمي شود . مسائل اربعين والله اعلم بالصواب الجواب صحيح:محمد قاسم عفا عنه الجواب صحیح: عبد الحلیم قاضی |
| شرکت زنان در نمازجمعه و رفتن به جماعت تبلیغ | |
|
| رفتن زنان به نماز جمعه: اختصاص دادن آنحضرت (ص) روزی از روزهای هفته برای تعلیم زنان و اجازه حضور آنان به مساجد بعد مسافر بعضی از زنان همراه مردان در بعضی غزوات حتی پس از نزول آیه حجاب، و وجود راویان زن در کتب احادیث، و وجود فاضلات عالمات در قرون گذشته همگی بر اهمیت تعلیم و تربیت و نقش آن در اصلاح جامعه دلالت می کند. خروج زنان در جماعتهای تبلیغی:
آیا زنان می توانند در نماز جمعه شرکت نمایند یا خیر؟ الجواب و منه الصدق و الصواب: قبل از پاسخ دادن به مسئله مذکور باید دانست که اسلام به تعلیم و تربیت زنان تاکید فراوانی دارد. نقش زن در تربیت فرزندان و نسل آینده ساز بر هیچ احدی پوشیده نیست. روش رسول اکرم (ص) و سیرت گرامی اش در ارتباط با تعلیم و تربیت زنان و نیز سیرت و روش اصحاب کرام و سلف امت نمونه ترین روش برای نسل های بعدی امت است. اختصاص دادن آنحضرت (ص) روزی از روزهای هفته برای تعلیم زنان و اجازه حضور آنان به مساجد بعد مسافر بعضی از زنان همراه مردان در بعضی غزوات حتی پس از نزول آیه حجاب، و وجود راویان زن در کتب احادیث، و وجود فاضلات عالمات در قرون گذشته همگی بر اهمیت تعلیم و تربیت و نقش آن در اصلاح جامعه دلالت می کند. واقعیت تلخی که باید آن را پذیرفت این است که: از زمانی که برنا مه های تعلیمی و تربیتی به عهده خود خانواده ها قرار گرفت و قرار بر این شد که فقط مردان حق دارند به مساجد بروند و فقط آنها حق دارند به مدارس بروند و در مجالس وعظ شرکت نمایند و هر گونه شرکت زنان در مجالس وعظ و ارشاد ممنوع گردید که مبادا دچار فتنه شوند از آن روز به بعد می بینیم که جامعه به سوی انحطاط پیش می رود و امروز مشاهده می شود با وجود کثرت علمای دین اکثریت قاطع زنان مسلمان در جهل بسر می برند و از احکام شرعی هیچگونه اطلاعی ندارند. تاثیر چنین وضعی بر کودکان و فرزندان واضح و روشن است. علامه اقبال لاهوری در همین خصوص می سراید: ســـیرت فرزنــدها از امهات جوهر صدق و صفا از امهات اینجا ذکر این نکته لازم است که بسیاری از علماء و فقهاء در باره ممنوعیت رفتن زنان به مساجد و مجالس وعظ و تبلیغ از گفتار حضرت عایشه صدیقه (رضی الله عنها) استدلال می کنند که می فرمود: چنانکه رسول اکرم (ص) حیات می داشت و زنان این زمان (زمان عائشه رضی الله عنها) را مشاهده می کرد حتما آنان را از رفتن به مساجد منع می کرد. بدون تردید عمل اکثر صحابه حجت است به همین دلیل فقهای بعدی نیز رفتن زنان را به مساجد ممنوع کردند. اما نباید از نظر دور داشت که در قرون مشهود بها بالخیر وضعیت زنان مثل زمان عصر ما نبود. از یک طرف خود زنان تعالیم اسلامی را به حد کافی فرا گرفته بودند- متاسفانه رفته رفته در میان زنان جهالت شیوع پیدا کرد و از طرفی مردان نیز در انجام وظیفه در قبال زنان عملا کوتاهی کردند- نتیجه این شد که با فتوای فقهاء فقط در این حد عمل کردند که به مسجد و مجالس وعظ نروند. اما کم کم راه باز شد و تبرج الجاهلیة الاولی به شکل های نوینی جایگاه پیدا کرد. در قرن بیستم حصار خانه و چهار دیواری شکسته شد. زنان و دختران مسلمان گروه، گروه به مدارس عصری و آموزشکده های دولتی رهسپار شدند، حتی فرزندان بعضی از علماء و نزدیکان آنان- اما همه می بینیم که نسبت به ممنوعیت آن نه صدایی از دار الافتاءها بلند می شود و نه از بالای منابر ممنوعیتی اعلام می گردد- این جاست که بعضی علماء واقع بین و زمان شناس معتقدند که اگر ام المومنین عایشه (رض) و اصحاب رسول الله (ص) جهالت امروزی زنان و دوری آنان از تعالیم اسلام را می دیدند قطعا برای تعلیم و تربیت و آشنا ساختن زنان معاصر تصمیم خاصی با در نظر گرفتن شرایط اتخاذ فرموده و جامعه روبه انحطاط را از سقوط در ورطه ی جهالت رهایی می بخشیدند. لذا با توجه به تمهید فوق نظر ما این است که ممنوعیت شرکت در نمازهای پنجگانه کما هو باقی است اما اگر زنان در روز جمعه به قصد شنیدن موعظه به مسجد که جایگاه مخصوصی در آن برای زنان در نظر گرفته شود بطوری که راه رفتن و آمدن آنان کلا از راه مردان جداگانه باشد و زنان حجاب کامل را رعایت نمایند و هیئت امناء و انتظامات مسجد شرایط شرعی را کاملا فراهم نمایند در چنین صورتی با توجه به فوائد بی شمار تعلیمی و تربیتی رفتن زنان به مساجد در روز جمعه جایز خواهد بود. البته اگر خانواده ای می داند که مطمئنا از عهده تعلیم و تربیت بر خواهد آمد و به رفتن مساجد نیازی نیست نباید آنها را ملامت کرد مخصوصا به این دلیل که خواندن نماز در خانه برای زنان افضل است.
|